![]() |
![]() |
|
| غلام حضرت حسینی - باران |
|
این سایت ( چشم وجبین ) آرام آرام به مرگ سپرده می شود.
بعد از این مرا در (www.nuqtah.blogfa.com ) پیدا کنید. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:30 توسط غلام حضرت حسینی - باران |
|
|
هابز می گفت:
" انسان گرگ انسان است"
من مرده ام این مرده را تنها رها کن دست از سرم ای مهربان بردار بردار
این سینه دیگر تاب شوریدن نداره این قلب بیمار است بیمار است بیمار
مهر و محبت بازی دست شیاطین است بی زارم از دنیای پوشالی تان بی زار
حالا برو دیوانه من بامرگ مانوسم فردا سراغم را بگیر از کوچه و بازار
اما مبر از یاد خود این قصه را هرگز گرگ" ظریفی" پای این بیشه است بیدار
می ترسم از روزی که تنها باز گردی قلبت نه جای عشق جای بوسه ی خار
این آخرین مرثیه های تلخ این مرد است مردی که خوابید است روی سینه اش مار
فردا همین امروز را فریاد خواهد زد چشمی که دیدو بست خود را آخرین بار
مصلوب، من! مجروح، من! آواره من من ... بردی عجب این عشق را برجوخه ی دار
شب ها شبیه قصه های تلخ می ترسم از کودک دیوانه ی قلب خودم بسیا ر حسینی باران 22/7/88
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 4:22 توسط غلام حضرت حسینی - باران |
|
|
روزی که چشمانت مرا ای ماه من بیت الغـزل شد در قلب من جفتی پرنده پر زود ردو بدل شد
ازخود سئوالی داشتم مشکل ترازتنهایی ام بود تو آمدی این مشکل دیرینه ام آسان و حل شد
این بیت ها را نازنین ؛ تنها برای توسرودم آندم که نام شورو شیرینت برای من عسل شد
ازبس برایت شعرگفتم شعرهای تازه تر ازماه نامت به شهرُ کوچه های ده مان ضربُ المثل شد
آرام گشتم مثل ماهی درمیان آب های تازه دریا وقتی تمام هستی یم، بود و نبودم در تو حل شد |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:11 توسط غلام حضرت حسینی - باران |
|
|
همه عالم یکی آیینهی اوست
بهار همیشه زیبا ست و هرچیز در بهار زیباتر، با بهار می توان حرف زد، بابهار می توان دوست شد، می توان به مهمانی بهار رفت وبهار را می توان به مهمانی قلب خویش دعوت کرد، می توان بهار را در ایوان خانهی مان دید و از همانجا با او سخن گفت، با بهار می توان راه رفت، واز بهار می توان انتظار داشت، به بهار می توان امید بست و در بهار می توان با تمام گلها آشنا شد و میزبانی شان را در تمامی باغ ها تماشا کرد. بله با بهار می توان راحت بود و تمام غمها واندوه های ناشی از شلاق های سرد زمستان را با بهار در میان گذاشت، وبا بهار قصه کرد که، چگونه زمستان ناجوانمرد آه از دمار صاحب دمان گرفت، و برای همیشه سکوت را قرین نفس های کوتاه شان کرد. حالا در بهاریم احساس خوشی وراحتی می کنیم در صحراها رفته به گلهای سرخ به لاله های زیبا به نسترن های قشنگ وبه ناجوهای دلکش سلام می گوییم با آنها یکجا طراوت وشادابی را نظاره گر شده بخت آزمایی می کنیم، شاید ما شاید بهار! شاید گلها شاید همگی به قله سعادت رسیدیم وبخت با ما یکجا شد تا گامهای خوشبختی را آرام آرام تجربه کنیم. بله از بهار هرگونه می توان سخن گفت و با هر واژه ی می توان به تعریفش نشست از خوبی ها، شادی ها، لذت ها، گلها، لاله ها، جویباران، عندلیبان و سبزه زاران تصویر برداری کرد. از زیبایی هرچه بگویی با هرزبانی که به سراغش بروی زیباست که زیبایی زیباست، اما چه دوست داشتنی و ناز خواهد بود که به سراغ زیبایی با زیبایی برویم، هنر را با هنر معنی کنیم. بهار عروس طبیعت است وشعر عروس زبان، بهار معشوقه آفرینش است و رستاخیز جان آفرینش، شعر قیامت کلمات وشورش واژه ها با این دو می توان یکی شد و لذت برد با این دو می توان به آرامش ابدی رسید و خود را غرق در لذت دید و اقیانوس آرام زیبایی را شنا کرد. ازهمین سبب هم به سراغ بهار می رویم وهم به پرسان شعر؛ می خواهیم بایکی، دیگری را تعریف کنیم، وه که چه وجد آور است وچه باشکوه. میشه سالها درنشئهی چنین عیشی مدهوش ماند، برای ابتدای کلام به سراغ تکه های از یک قصیده طولانی حضرت سعدی می رویم که استاد زبان فارسی است وآرامبخش روح تنهاییِ: بامدادان كه تفاوت نكند ليل و نهار خوش بود دامن صحرا و تماشاى بهار صوفى، از صومعه گو خيمه بزن بر گلزار كه نه وقت است كه در خانه بخفتى بيكار سعدی خوش کلام در این دو بیت اشاره بسیار کوتاهی به زیبایی بامداد یا اول صبح کرده است، که چگونه زیبایی به هم گره خورده شب وروز به هم تنیده شده، جان روشنایی وتاریکی یکی می شود، دیگه نه شب است نه روز ونه روز است ونه شب؛ میشه در چنین حالی خوش باشیم و این خوشی را نیز با خوشی دامن رنگین و لاله زار صحرا و دیدار بهار بیشترسازیم. شاعر را سرمستی و شادابی بهار به وجد آورده است که حتی به صوفی صومعه نیز توصیه می کند، خیمه را به گلزار برکشد، و با اشارهی طنز آمیزی ماندن در صومعه را درجشن بهار، خوابیدن و بیکار ماندن تلقی می کند. وقت گل است، بلبلان از شوق سرود سرورمی خوانند، انسان نیز کمتر از بلبل مست از بوی گل نیست که، بنا لد و مستی را با هوشیاری در آمیزد، اینچنین که د راین بیت خوانده است: بلبلان، وقت گل آمد كه بنالند از شوق نه كم از بلبل مستى تو، بنال اى هشيار آفرينش همه تنبيه خداوند دل است دل ندارد كه ندارد به خداوند اقرار اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود هر كه فكرت نكند نقش بود بر ديوار دربیت های بالا اصل سخن را برزبان آورده است و دریک بیت بسیار قشنگ وزیبا بیان داشته است که، تمامی آفرینش جهت آگاهانیدن از خداوندگار دل است، خداوند مهربانی و خداوند زیبایی؛ بدون شک کسی که برچنین خداوندی اعتراف واقرار نداشته باشد، صاحب دل نه، بلکه بی دماغ و بی دل است، بی ذوق است و بی هنر؛ و در بیت بعدی تمام نقوش ها و تصویرها را که همه نیز از عجایب اند وهمه معجزه خداوندی اند و همه را می توان بر در ودیوار وجود دید، هرکه به تو (آفریننده آنها) فکرنکند خود چون نقش بردیواراست، بی خاصیت، بی بو، بی هوش، بی رمق و محو در خاک و گِل دیوار. كوه و دريا و درختان همه در تسبيحاند نه همه مستمعى فهم كند اين اسرار سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ«سوره- حشر- آیه اول» آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، برای خدا تسبیح میگوید؛ و او عزیز و حکیم است! وآیهی دیگری نیز در سوره جمعه به همین مضمون آمده است که خداوند می فرمایند: یسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَكِیمِ« سوره – جمعه- آیه اول»: آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همواره تسبیح خدا میگویند، خداوندی که مالک و حاکم است و از هر عیب و نقصی مبرا، و عزیز و حکیم است. خداوند بزرگ در این دوآیه ی قریب به مضمون اشاره به تسبیح تمامی مخلوقات خود کرده است، که همگی در زمین آسمان آن عزیز حکیم را آن مالک حاکم را حمد گویان اند، سعدی از این نوع اشارات وتلمیحات در اشعارش بسیار فراوان دارد که درهمین قصیده بلند وزیبایش چندین جای می توان گفت خود آیات را ترجمه کرده است، نه اینکه مضمون آنرا بیان کرده است. در مصرع دوم چوب خوب می زند، به ما که فقط گوش داریم وخیال می کنیم می شنویم، بلکه باید متوجه باشیم که شنیدن هوشیاری ویژه واستثنایی می طلبد، گوش بیدار و بازی می خواهد تا تسبیح گلهای بهاری، پرندگان صحرایی را بشنود، هر مستمعی را توان شنیدن نیست. مولانای بلخ در یک بیت می سراید: ما سمیعیم وبصیریم وهوشیم باشما نامحرمان ما ناخوشیم ازطرف گیاهان وبرگها به ما گفته شده است که ما می شنویم ومی بینیم و بیداریم، فقط با شما نامحرمان ( انسانها) ساکت وخاموشیم! این بسیار تلخ است که تمامی موجودات زنده باشند وما مرده وبی درک، تمامی هوشیار وبیدار باشند وما کَودن و خرفت. حال با ادامه شعر می فهمیم که چقدر خوابیم: خبرت هست كه مرغان سحر مىگويند آخر اى خفته، سر از خواب جهالت بردار هر كه امروز نبيند اثر قدرت او غالب آن است كه فرداش نبيند ديدار بله بسیار روشن و واضح است که دیدار دوست آنگاه میسراست، که ما اورا همینجا دیده باشیم وگرنه در دنیای دیگر کاملاً برای ما نا شناخته خواهد بود. تا كى آخر چه بنفشه سر غفلت در پيش حيف باشد كه تو در خوابى و، نرگس بيدار گل بنفشه سرش پائین است، که شاعر آنرا به غفلت و خود فراموشی، ندیدن به هیچ چیزی غیر از خود، خواب گران و بستگی ما تشبیه کرده است، یا غفلت ما را از جهان پیرامون مان به بستگی بنفشه و سرپائینی او، وبعد باحسرت حیف ونالی کرده است که ما خواب باشیم و نرگس بیدار. می بینم که نرگس گل همیشه بیدار است چشمانش همیشه نگران است و منتظر دیدار. سعدی تا این قسمت از اشعارش خواسته است مارا به باغستان وجود ببرد و بیدار مان کند، تا تماشا کنیم ولذت ببریم وبعدهم از بیداری وحمد وثنای تمامی برگها بیدار شویم اما در بیت های پائین کار به تحدی ورجزخوانی کشیده است، به تمامی منکران وجود آفریدگار توانای هستی فریاد زده است که آهای اهالی خاموشان وفراموشان: كه تواند كه دهد ميوه الوان از چوب؟ يا كه داند كه برآرد گل صد برگ از خار؟ چه کسی چنین توانایی را دارد؟ غیر از خود او که هر سال در بهار این کار را تکرار می کند، می میراند ودوباره زنده می سازد، خاکستر می کند سپس شعله ورش می سازد. درست مثل همان آیه ای که وقتی مشرکین منکر آسمانی بودن قرآن شدند، خداوند بزرگ فرمود: فاتوا بسوره من مثلها " های آدمها حالا که منکرید پس بگونه ی از مثلش (سوره) بیاورید. وقتی نمی توانید پس تسلیم شوید وبپذیرید که فقط من هستم وبس. سعدی نیز تحدی کرده است وآنهم بسیار زیبا ونغز که : چه کسی می تواند میوه های رنگارنگ از چوب بیرون بکشد؟ غیر از خودش( خداوند) چه کسی می تواند از خار گل برویاند گل گل گل. ادامه دارد... همه عالم یکی آیینهی اوست قسمت دوم وپایانی غلام حضرت حسینی باران. در قسمت اول به اینجا رسیدیم که سعدی خوش کلام آنانی را که ایمان کمتری به رستاخیز بهار دارند، چگونه شبیه عملی که خود خداوند عالمیان انجام داده است، به تحدی تهدید کرده است، که: چه کسی می تواند میوه های رنگارنگ و متنوع از درون چوب ها بیرون بکشد؟ کاری که خداوند سال وماه درهر بهار به آسانی انجام می دهد و بدون تخلف، تمامی درختان بار دار به ثمر می نشینند، و گلهای خوشبو و خوش عطر از کنار خارهای وحشی سربرمی آورند و طبیعت را جلوه ویژه وطراوت تازهی می بخشند. در ادامه شعرمی خوانیم: وقت آن است كه داماد گل از حجله غيب به درآيد، كه درختان همه كردند نثار آدمى زاده اگر در طرب آيد نه عجب سرو در باغ به رقص آمده و بيد و چنار باش تا غنچه سيراب دهن باز كند بامدادان چو سر نافه آهوى تتار مژدگانى، كه گل از غنچه برون مىآيد صد هزار اقچه بريزند درختان بهار باد گيسوى درختان چمن شانه كند دراین چند بیت چیزی خاص وقابل توجهی ندارد، فقط زیبایی بهار را با قدرت کلام وزبان که خاص سعدی است وسیالیت که در نهاد آن است به شرح وبسط نشسته است؛ سیمای بهار را با گلواژه های نازنینش نقاشی کرده است، تا شکوه هرچه بیشتر بهار را به رخ خوانندگان شعرش بکشاند. از نظر من زیباترین مصرع آن " باد گیسوی درختان چمن شانه کند" خواهد بود. البته این تصویر سازی های زیبا از چهره بهار در بیت ها پائین نیز ادامه یافته است، شاید به این خاطر که خواننده نفسی تازه کند، وکمی با بهار خوش باشد، از تماشای چهره بهار لذت ببرد: بوى نسرين و قرنفل برود در اقطار ژاله بر لاله فرود آمده نزديك سحر راست چون عارض گلبوى عرق كرده يار باد بوى سمن آورد و گل و سنبل و بيد در دكان به چه رونق بگشايد عطار؟ خيرى و خطمى و نيلوفر و بستان افروز نقشهايى كه درو خيره بماند ابصار ارغوان ريخته بر دكه خضراء چمن همچنان است كه بر تخته ديبا دينار اين هنوز اول آذار جهان افروز است باش تا خيمه زند دولت نيسان و ايار شاخها دختر دوشيزه بالغاند هنوز باش تا حامله گردند به الوان ثمار در بیتهای بالا نیز مطلب نابی که خواننده نتواند بگیرد نداریم فقط باید این شعر را با همان زیبایی خواند ولذت برد، تنها چیزی که فکرمی کنم لازم به توضیح باشد واژه های غریبی است که امروز کمتر رایج است و شاید برای بعض از فارسی زبانان درک آن مشکل باشد، که با توضیح مختصری از این بخش نیز گذرمی کنیم. اما واژه ها: قرَ نفُل را دهخدا در لغت نامه اش اینگونه شرح داده است: « قرنفل . میخک ، و آن بار یا شکوفه ٔ درختی است که در جزایر هند پیدا گردد؛ اما امروز نام گلی است خُرد بته با گلی معطر که در باغها برای زینت کارند. " آذار" ماه اول بهار سریانی است. « ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید» ( حافظ). " نیسان" نام ماه هفتم است از ماههای رومیان است. « چون برف بود به جای سبزه» " ایار" نام ماه سیم بهار است از ماه رومیان. گر خزان است حال من شاید فکرت من نگر که نیسان است( ناصرخسرو). اما در بیتهای پائین بوی حیرانی دمیده است، واشاره باریک ونازکی به معجزات خلقت دارد، که جا دارد هرکسی به فکر و اندیشه رهنمون گردد تا با حیرانی عقلش رو برو گشته و سالها بیندیشد که چگونه وچطور خوشه های زرین تاکهای انگور به ثمرمی نشینند؟ و درمصرع بعدی شاعر نیز تسلیم شده است و اظهارعجزکرده، اعتراف می کند دیگه هیچ توانایی برای فهمیدن ودرک درست از آنچه خداوند در بهار می آفریند وجود ندارد. حقیقتاً تا حالا چقدر عمیق شده ایم در اینکه یک آفرینش خوشه انگور چگونه شکل می گیرد، چه کسی پرورشش می دهد، از لابلای ساقه ها خوشه های زرین را که هرکدام با دانه های صاف چون گردن بند عروس از تاک ها آویزان می گردند، چه کسی می سازد؟ چرا ابتدا تُرش اند اما آهسته آهسته شیرین می شوند، آن شیرنی را چه کسی به آنها با چه وسیله واز کجا تزریق می کند؟ ذهن کنجکاو آدمی در عطش همیشگی دانستن و شناختن، گوشه گوشه این عالم هستی را زیر و رو کرده است. دانستنیها انگار بیپایاناند و آدمی خستگیناپذیر. این درون کنجکاو و این حس عطشزده میل به دانستن، آدمی را به همه جای این هستی کشانده است. از ریزترینها تا بزرگترینها، از عمق تا اوج، از فرود تا فراز، همه را کاویده و زیر و رو کرده است وبه تمام آنچه دسترسی داشته است، دست زده است تا بهتر بشناسد وخصوصیات ویژه ومنحصر به فرد شان راهر روز که می گذرد باز شناسی کنند و این میان پیچیدهترین، شگفتترین و مهمترین معمای هستی، یعنی خود انسان هنوز برای خیلی از آدمها حل نشده مانده است. آدمی از آن جهت که هم خاکی است و هم افلاکی، هم جسم است و هم روح، هم زمینی است و هم آسمانی، پیچیدهترین معمای هستی است و از آن جهت که نزدیکترین و تأثیرگذارترین عامل در سرنوشت خویش است، مهمترین معما نیز هست و گره این معمای دور تنها آنگاه گشوده میشود که پرتو نور وحی بر آن بتابد و کلام خالق انسان در کار آید. اگر درست بگوییم این است که برای شناخت انسان خود انسان حق سخن گفتن هم ندارد، که هرآنچه در پیرامونش برای او آفریده شده است ودر تسخیر او قرار دارد از شناختش عاجز است چه رسد به اینکه این خود پیچیده واین شاهکار خلقت و این تحسین آفرینش را بشناسد. عقل حيران شود از خوشه زرين عنب فهم عاجز شود از حقه ياقوت انار بندهاى رطب از نخل فرو آويزند نخلبندان قضا و قدر شيرن كار تا نه تاريك بود سايه انبوه درخت زير هر برگ چراغى بنهند از گلنار سيب را هر طرفى داده طبيعت رنگى هم بدان گونه كه گلگونه كند روى، نگار بله در بیت های بالا راز شگفتی خلقت را با زبان زیبا ولطیف به تصویر کشیده است وچه آراسته است بهار را ، وچگونه با لشکر کلمات نظم ویژهی بهار را سان دیده است، چگونه شب انبوه سایه سار درخت را با چراغ های روشن گلنار روز می سازد. اما در بیت پائین بازهم سخن را بزرگ کرده است واندیشه را به سمت راز دیگری کشانده است که فرموده است: پاك و بى عيب خدايى كه به تقدير عزيز ماه و خورشيد مسخر كند و ليل و نهار دربیت بالا اشاره بسیار زیبایی به تسخیر شب روز دارد، که خداوند عالم همه را یکجا مسخر انسان قرار داده است، برای نازدانه خلقت سفره های رنگی چیده است، سیب وانار، انگور و خرما، گلهای تر وتازه وخوشرنگ وخوشبو همه را به آن زیبایی که هر سال در بهار شگوفه می دهند آفریده است، نه آنچه در زمین است که زمین، آسمان، خورشید ، ماه، آب ، باد، خاک و آتش همه را در تسخیر انسان قرار داده است چنانچه درقرآن کریم فرموده است: أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِی الْأَرْضِ وَالْفُلْكَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَیمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ«سوره حج آیه 65» آیا ندیدی که خداوند آنچه را در زمین است مسخر شما کرد؛ و (نیز) کشتیهایی را که به فرمان او بر صفحه اقیانوسها حرکت میکنند؛ و آسمان (= کرات و سنگهای آسمانی) را نگه میدارد، تا جز بفرمان او، بر زمین فرو نیفتند؟ خداوند نسبت به مردم رحیم و مهربان است! بله خداوند هرآنچه در جهان آفرینش با کلک ظریف خلقتش نگاریده است و مشق کرده است، برای خوشی و راحتی گل سرسبدش یعنی انسان بوده است، اما انسان هرگز نمی بیند مهربانی خالقش هرگز دریافت نمی کند، فقط خودش را می بیند وبس واین برای اولاد آدم آنگاه گران تمام خواهد شد که، آنگاه بسیار دیر است وهیچ سودی برایش ببار نخواهد آورد. بسیار زیباست که به یک نکته فوق العاده مهم در این آیه اشاره ای بکنیم وآن بند این است : "وآسمان را نگه م می دارد، تا جز بفرمان او، برزمین فرو نیفتد! " ازاین بند خیلی چیزها می توان فهیمد وبسیار مطلب می توان شکار کرد اما چیزی که توجه مرا جلب کرده است این است که آسمانها روزی بر زمین می نشینند وچنانچه روزی برافراشته شده اند وبدون هیچ ستونی میلیاردها سال است ایستاده اند روزی خواهند نشست ومهمتر از آن اینکه فقط به اجازه خداوند این امر صورت خواهد گرفت. اگر این تکه از آیه در کنار آنچه که دانشمندان امروز به آن پرداخته اند که جهان را پایانیست وآسمان را، از شگفتی ها ومعجزات قرآن بیشتر برای ما کشف خواهد شد. به هرحال چشم بیداری باید، که اینهمه نعمت را خداوند برای بندگانش مفت ومجانی نداده است، در قبال اینهمه حتما وظیفهی برای ما نیز قرار داده است که کمترین آن بندگی است واطاعت محض وبدون هیچ قیدو شرطی از او ودستورات او و مهربانی باتمام آنچه به عنوان مخلوق او صفحه زرین خلقت را زینت داده اند. آن كه باشد كه نبندد كمر طاعت او؟ جاى آن است كه كافر بگشايد زنار نعمتت، بار خدايا، ز عدد بيرون است شكر انعام تو هرگز نكند شكر گزار وَآتَاكُمْ مِنْ كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ. ( سوره ابراهیم- آیه 34) و از هر چیزی که از او خواستید، به شما داد؛ و اگر نعمتهای خدا را بشمارید، هرگز آنها را شماره نتوانید کرد! انسان، ستمگر و ناسپاس است! براستی که انسان ستمگر است که حتی برخودش نیز رحم نمی کند، باخود نیز راست وصادق نیست، زیرا که در این جهان هیچکس کسی دیگری را فریب نمی دهد که نمی تواند، اگر فریب درکار است، اگر بازی در بازار است، اگر معامله بدی وجود دارد همه باخود است وبس. سعديا، راست روان گوى سعادت بردند راستى كن كه به منزل نرسد كج رفتار فقط با راستی وصداقت می توان می توان بار را به منزل رساند، که هیچ بار کجی به منزل نخواهد رسید.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 14:55 توسط غلام حضرت حسینی - باران |
|
|
سراب خیالی
این کوچه ها چقدر پراز انفعالی اند از دختران بادیه بر دوش خـالی اند
گیرم که عین بال شــوی باز بسته ی صدها پرنده ای که فقط طرح قالی اند
کو آن نفس که تورا تازه تازه ترکند؟ دیوانه ها! اسیر سراب خیالی اند
این شعر های تازه ی من کهنه می شوند زیرا که واژه واژه پر از انتقالی اند
اینجا بهار گونه نمی روید آدمی زیرا تمام قامت گلها هلالی اند
عشق لعنتی
حس می کنم بهار به من سر زده باشد لیلی ! به کوچه آمده و در زده باشد
از بامداد مشـرق حیرانی سحـر پروانه ی به کوچه ما پر زده باشد
حس می کنم دوباره همان عشق لعنتی برسينه ام نه شــور که خنجر زده باشد
برشیشه های عینک خود قاب می زنم آن ماه را که ازشب من سر زده باشد
می نوشم از دوچشم شبش شهد خواب را دستی اگر به خواهش ساغر زده باشد
15/12/1387 |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:52 توسط غلام حضرت حسینی - باران |
|
|
عشق لعنتی
حس می کنم بهار به من سر زده باشد لیلی ! به کوچه آمده و در زده باشد
از بامداد مشـرق حیرانی سحـر پروانه ی به کوچه ما پر زده باشد
حس می کنم دوباره همان عشق لعنتی برسينه ام نه شــور که خنجر زده باشد
برشیشه های عینک خود قاب می کنم آن ماه را که ازشب من سر زده باشد |
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:18 توسط غلام حضرت حسینی - باران |
|
|
زمان؛ آغاز وپایان (مسیحیت صهیونیستی وآخرالزمان) غلام حضرت حسینی " باران" gh.bh2008@gmail.com در قسمت سوم اشاره داشتیم که چه ارتباطی بین یهود و آخرالزمان است وپیشگویی قرآن کریم در باره ی ملت یهود چگونه است؟ بعد هم گفتیم روند برابری ومقابله یهود با اسلام ادامه خواهد یافت تا آندم که به نقطه عطف وپایان تاریخ گره بخورد. بدون شک آن فرجام بی دریغ، در "آرماگدون" یا همان "مجدو" که جنگ عظیمی تحقق خواهد یافت پیوند نا گسستنی خورده است؛ شک و تردید در این باب از بی اطلاعی محض است ورنه هیچ صاحب دانشی از اتفاقی که دیر یا زود در آخرین ناوردگاه تاریخ که، جنگ جهانی سوم، آخرین نبرد، پایان تاریخ و... نیز نامیده اند، رخ خواهد داد، بی خبر نمانده است. آرماگدون با یک نبرد بی سابقه وخونین که در طول تاریخ خلقت انسان هرگز رُخ نداده است، رنگ تاریخ را عوض خواهد کرد و چهره ی زمین را با خون میلیونها انسان رنگین خواهد ساخت. چنانچه دربعضی از روایت های رسیده ازمعصومین – علیهم السلام – قریب به این مضمون می خوانیم: در میدان جنگ پایان تاریخ ، آنچنان قتل وکشتار خواهد شد که، تا رکاب اسبها ، خون ایستاده خواهد شد و از اجساد افتاده در میدان جنگ، حیوانات درنده وپرندگان خواهند خورد. برای پرداختن به این بحث که مسیحیت صهیونیستی چه نسبتی با آخر الزمان دارد، نیازمندیم روشن شود چه ارتباطی بین دو کلمه مسیحیت وصهیونیست می باشد؟ چرا که با قرار گرفتن این دو کلمه در کنار هم و در ترکیب هم، حتماً تبدیل به یک پدیده ی جدید، با معنا ومفهومی نوی خواهد شد. ناگفته نباید گذاشت که ترکیب این کلمه، امروزه درجهان غرب اعم از اروپا و آمریکا مخصوصاً جنوب آمریکا ، تبدیل به یک حرکت کاملا مذهبی- سیاسی، شده است که، مطمئناً نشات گرفته از افکار آخر الزمانی است و هدف اساسی تشکیل چنین حرکتی کاملاً مرتبط با اندیشه های مذهبی و دینی یکی از فرقه های سه گانه : کاتولیک ( جنوب اروپا وآمریکای لاتین)، ارتدوکس ( اروپای شرقی ) وپروتستان ( شمال اروپا وآمریکا) می باشد. آن فرقه؛ پروتستان می باشد که ، براساس اندیشه مارتین لوتر آلمانی و ژان کالون انگلیسی شکل گرفته است و از ویژگی های بارز واختصاصی این پدیده جدید، اختلاف فکری با دیگر فرقه های مسیحی بخصوص با بخش کاتولیک است ودیگر ویژگی پروتستان، ارتباط تنگاتنگ شان با دولتهاست. یعنی پروتستان دین را از سیاست جدا ندانسته و تمامی اندیشمندان و روحانیون مبلغ این ایده همیشه می گویند دین از سیاست جدا نیست و سیاست بدون دین ودین بدون سیاست پیشروی نخواهند داشت. ازآنجای که در تشکیل چنین حرکت منسجم مذهبی- سیاسی( مسیحیت صهیونیستی) بیشترین وتاثیرگذارترین نقش را فرقه پروتیستان داشته است، گاه می گویند: پروتینها ومسیحیت صهیونیستی. می بینیم که این روند از درون اندیشه ی همین فرقه زائیده شد که ریشه در همکاری و پیش زمینه سازی برای ظهور حضرت مسیح (ع) در آخرالزمان دارد. فرقه پروتیستان باورمند هستند، یکی از زمینه های بازگشت مسیح به ارض موعود( فلسطین) تاسیس یک دولت یهودی(اسرائیل) در منطقه ی "صهیون" است. صهیون معناهای متفاوتی دارد ، گاه جغرافیایی است گاه دینی مذهبی وگاه کاملاً سیاسی؛ صهیون در عبری، به معنای پُرآفتاب و همچنین نام کوهی درجنوب غربی بیت المقدس است که زادگاه داود نبی وجایگاه سلیمان پیامبر بود ه است؛ همچنین، گاهی این واژه نزد یهودیان به معنای شهر قدس، شهر برگزیده خداوند وشهر مقدس آسمانی به کار می رود وبه طور اعم، به سرزمین مقدس ، صهیون گفته می شود؛ ولی درمتون دینی یهود، صهیون، اشاره به آرمان وآرزوی ملت یهود برای بازگشت به سرزمین داود وسلیمان وتجدید دولت یهود دارد. مهمترین ویژگی ومشخصه ی مسیحیت صهیونیستی ، حمایت از بازگشت یهودیان به ارض موعود(فلسطین) وتاسیس یک دولت یهودی در آن است. مسیحیان صهیونیستی چنین اندیشه ی را با باورهای مسیحی ویهودی گره زده اند و با متون عهد عتیق (تورات) وعهد جدید ( انجیل) پیوند داده اند؛ خلاصه اینکه مسیحیت صهیونیستی از یک سو با الهیات مسیحی نزدیک است و از سوی دیگر، چشم به لاهوت تورانی دارد وبا مراجعه به منابع توراتی، خواسته ی تاسیس دولت یهودی صهیونیست را تایید می کند. پروتستان تا سرحد یقین عقیده دارند که جهان در آخر خود قرار دارد و ازآنجای که درکتابهای آسمانی وعده داده شده است، که مسیح درآخرالزمان، ظهورکرده برای نجات انسانها وبخصوص مسیحیان( البته به باور خودشان) رجعت خواهد کرد، آمدن مسیح بار دیگر بر روی زمین نیازمند یک سری آمادگی ها و مقدمه چینی هایست که باید بدست پیروان مسیح شکل بگیرد، از این سبب فرقه پروتستان را باور بر این عقیده است که وجود یک دولت مستقل بنام اسرائیل جزء برنامه های دینی سیاسی شان است ، این ایده ناشی از همان باورمندی به پایان تاریخ و تمدن فعلی است که با رویارویی تمدن ها و نابودی بسیاری از نقاط جهان، زندگی جدیدی شکل خواهد گرفت؛ اینکه چرا مسیحیت آنهمه تلاش کردند واین تلاش از اواخر قرن هجده میلادی و آغاز قرن نوزده شدت گرفت این بود که دولت یهود می تواند، نشانه ای بر بازگشت مجدد مسیح باشد. اولین بار درسخنان ونوشته های الیور کرامول وپاول فگلن هاور، از رهبران وایدئولوگ های پروتستان قرن هفده مطرح شد. مسیحیت صهیونیستی، نه مسیحی هستند ونه صهیونی که هم مسیحی می باشند هم صهیونی که ترکیب ومعجون از مسیحیت وصهیونیسم است؛ مهمترین مشخصه مسیحیت صهیونیستی حمایت از بازگشت یهودیان به ارض موعود (فلسطین) و تاسیس یک دولت یهودی در آن است.خواست عمده این جریان همانا تاسیس دولت یهودی اسرائیل است، معتقد هستند تا اسرائیل نباشد مسیح ظهور نخواهد کرد. به همین خاطر جریان عظیمی در اروپا و آمریکا از هرگونه پیمان یا معاهده ای که به هر شکلی به ضرر دولت اسرائیل یا ضعیف شدن آن باشد مخالفت می کنند؛ هرگز دوست ندارند ظهور حضرت مسیح (ع) به تاخیر بیفتد، درست به همین دلیل است که در صدد تحقق بخشیدن آخرین گفته ها وپیشبینی ها در کتابهای عهد عتیق وجدید شان هستند که از آن جمله خراب کردن مسجد الاقصی و مسجد صخره ودر عوض درصدد ساختن سومین معبد سلیمان پیامبر می باشند. همین موضوع در روایات ما نیز وجود دارد که کشف هیکل سلیمان از علایم آخرالزمان شمرده شده است. جالب است بدانید صهیونیسم مسیحی، به معنای مسیحیتی است که با حفظ باورهای مسیحی، تنها خواهان تاسیس یک دولت یهودی هستند که طبق ایده وعقیده شان ناگذیر می باشند، اگر مایلند که ظهور مسیح محقق شود. این را هم لازم است روشن شود، اسرائیلی که در کتابهای تورات وانجیل وعده داده شده است، از نیل تا فرات است؛ با این حساب خوب می فهمیم که مسیحیت صهیونیستی با هرنوع مذاکره وپیمانی یا دادن هرگونه امتیازی به فلسطین که عدم تحقق اسرائیل بزرگ منجر شود، مخالف است زیرا که مخالف آرمان وعقیده شان خواهد بود ؛ پس مسیحیت صهیونیستی، یک جریان فکری، اعتقادی و سیاسی است که با رویکردی خاص به عالم وآدم، پیرو آموزه های توراتی وانجیلی برای آینده بشریت وظهور مسیح می باشد. نتیجه مطلب اینکه: شکل گیری مسیحیت صهیونیستی یک سخن جدید نیست، یک موضوع صرف هم سیاسی نیست همانگونه که محض مذهبی هم نمی باشد، بلکه منطبق بر ا ساسات باور های آخرالزمانی در دین مسیحیت استوار بوده، شالوده تفکر بنیادگراهای پروتستان مسیحی می باشد؛ اگر می بینیم حکومتهای فراوانی در غرب از اسرائیل و گسترش آن حمایت می کنند، نه اینکه از اسرائیل بترسند، نه اینکه این یهودیان هستند که نبض اقتصادی بازار جهان را در دست دارند وهر دولتی که بخواهد از رشد اقتصادی باز نماند لابد وناگزیر می نماید تا از اسرائیل بخاطر منافع خود شان حمایت کنند؛ هرچند در صدد رد این موضوع هم نیستیم که بگوییم مسایل اقتصادی وسیاسی دیگر در قبال حمایت دولتها از اسرائیل نقشی ندارد، همانگونه که می بینیم اقتصاد وسرمایه ی تمدن امروزی، روی شانه های شرکتهای یهودی، استوار می باشند. اما با توجه به تحقیقات های فراوان وهمچنین اعتراف زیادی از دانشمندان عرصه آخرالزمان شناسی حمایت دولت های مسیحی از اسرائیل یک استراتیژی کاملا دینی ، اعتقادی وسیاسی است. ادامه دارد... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 7:40 توسط غلام حضرت حسینی - باران |
|
|
زمان، آغاز و پایان قسمت دوم
غلام حضرت حسینی " باران" در مقاله ی قبلی اشاره کردیم که بحث از آغاز زمان، چگونگی، آفرینش کائنات، انسان، سایر مخلوقات و همچنین زمین که ما انسان ها در آن ساکن هستیم در قرآن، روایات رسیده از معصومین – علیهم السلام- و همین طور در کتب سایر ادیان ( تورات – انجیل – زبور ) فراوان آمده و وعده کرده بودم که در این مقاله به آن بپردازم؛ هرچند سعی ام بر این است تا روی موضوع ارزنده، مطرح و بسیار جدی آخر الزمان بیشتر تکیه کنم. موضوع آخر الزمان از این تقسیم بندی بیرون آمده است که زمان را به دوره های( عسرت – آخر الزمان – عصر طلایی ) دسته بندی کرده اند و هرکدام اشاره به یک سری جریان ها و اتفاقاتی است که در همان عصر و دوره رخ می دهد، همان گونه که در مقاله پیشین مطرح شد، فعلا عصر عصر وسط است و ما در اقیانوس مواج و پرتلاطم آخرالزمان در حرکتیم و این دوره از دشوارترین و سنگین ترین دوران های زندگی بشر خواهد بود. یکی از علایم بروز آخرالزمان شیوع آن بر سر زبان ها است که می بینیم این علامت صد در صد محقق شده و کسی سخن نمی راند مگر این که از چیزی گله و شکایت می کند و این نکته را که آخر الزمان فرا رسیده است مورد تأکید قرار داده است. عده ای را اعتقاد بر این است که آخر الزمان از بعثت پیامبر شروع شد یعنی خاتمیت پیامبران با شروع آخر زمان توام بوده است و به همین جهت تقسیم بندی دیگری وجود دارد که امت ها را به دو امت ( پسین و پیشین ) دسته بندی کرده اند و امت آخرین رسول، پسینیان هستند که ما باشیم. کلمه « آخر » به بخش پایانی هر مجموعه گفته می شود، و « زمان » در لغت بر وقت اطلاع می شود، فرقی نمی کند که این وقت کم باشد یا زیاد که مقصود آن در اینجا روزگار و عمر جهان است. « آخر الزمان ترکیب اضافی و به معنای فرجام حیات و آخرین نفس های دنیا است. هرچند عین کلمه ترکیبی ( آخر+ الزمان) در قرآن کریم به کار نرفته است اما آیات زیادی را در این کتاب آسمانی می توان سراغ گرفت که سخن از پایان جهان، حکومت و حاکمان آخرین آن به میان آورده است که معروف ترین آیه در قرآن این آیه مبارکه است: (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آَمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ) (النور:55) خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند وعده مىدهد كه قطعاً آنان را حكمران روى زمين خواهد كرد، همان گونه كه به پيشينيان آن ها خلافت روى زمين را بخشيد و دين و آيينى را كه براى آنان پسنديده ، پابرجا و ريشهدار خواهد ساخت و ترس شان را به امنيّت و آرامش مبدّل مىكند؛ آن چنان كه تنها مرا مىپرستند و چيزى را شريك من نخواهند ساخت. و كسانى كه پس از آن كافر شوند، آن ها فاسقانند. می بینیم که در این آیه سه نکته محوری واساسی مورد توجه قرار گرفته است: 1- استخلاف در زمین . 2- تمكين دين. 3- تبديل خوف به امنيت. هرسه موضوع از پر اهمیت ترین موضوعات در زندگی بشر محسوب می شوند و این سه جریان در حکومت آخر الزمان حل شده به حساب می آید. قرآن عظیم الشان به طور کلی وعمومی جهان را به دو بخش پیشینیان ( الاولین، المستقدمین ) و پسینیان ( الآخرین، المستأخرین) تقسیم کرده است، علاوه برآن آیاتی در قرآن وجود دارد که از حکومت مستضعفین سخن گفته است و همچنین صلح وامنیت را که امروزه از زندگی انسان های عصر مدرن رخت بر بسته است در شروع یک عصر طلایی به رهبری فرزانه ی دوران ها وعده ی صد درصدی داده است، در قرآن از پیروزی حق بر باطل فراوان یاد شده است و گسترش اسلام را به عنوان یک دین برتر و کامل تر معرفی کرده است. اگر باورمند به آنچه در قرآن کریم مطرح شده است باشیم که هستیم، حکومت عدالت و برچیده شدن ظلمت تا آخرین نفس هایش هنوز که هنوز است محقق نشده است. نباید فراموش کرد که این همه، گذر از دوران آخر به یک عصر درخشان و رؤیایی وآرمانی به آسانی به دست نخواهد آمد که باید بشریت ساکن در کره خاکی زمین تاوان همه کارهایی را که مرتکب شده است بپردازد و جزای تمام گناهانی را که انجام داده است به گردن بگیرند؛ متولدین عصر تکنولوژی و صنعت باید قبول کنند که سفره بد بختی و سیاهی را خود در فرا روی خویش گسترده اند و حالا که کار از کار گذشته است، کارت به استخوان رسیده است، کفگیر به ته دیگ خورده است، ظلمت و سیاهی دامن گستر شده است روز به روز دامن توده بی دست وپای را گرفته سیاهی بر سیاهی افتاده نفس زمان بند افتاده است، ... همه را یکجا باید در یک ناوردگاه خونین که آرماگدونش می نامند به تماشان بنشینند. بدون شک همان گونه که در آیات، روایات ( شیعه وسنی) پیشگویی شده است و همچنین سایر ادیان به آن باورمند هستند، فتنه های زیادی در فرجام کار اتفاق خواهد افتاد که هرکدام طوفان نوح وعذاب قوم لوط و ثمود را از یاد خواهد برد؛ پر واضح است که آتش سوزان این فتنه ها گردن های بر افراشته مستکبرین جهان را خم خواهد کرد و سرهای شان را به پیشگاه راستین حق وحقیقت به زیر خواهد افکند. نکته ی دیگری که نیازمند روشنی است این است که، آخرالزمان نه قیامت کبراست ـ هرچند خود یک قیامت است ـ بلکه مقدمه یک زندگی کاملاً انسانی و توام با برگشت برگزیده ترین انسان ها خواهد بود، مطمئناً قیامت با علایمی دیگری رونما خواهد شد که حوادث طبیعی و دگرگونی های کیهانی در آستانه فرا رسیدن آن مانند: طلوع خورشید از مغرب، پوشیده شدن آسمان از دود، تاریک شدن خورشید و ماه و ستارگان ، متلاشی شدن کوه ها و... ازجمله آنان خواهد بود. نکته دیگر که قابل بحث و یاد آوری است این مسئله می باشد که مفهوم « آخر» نسبی است و در تاریخ انقراض دنیا اختلاف فراوانی بین دانشمندان اعم از علمای دین و سایر دانشمندان وجود دارد، قرآن و روایات دینی نیز از تعیین وقتی مشخص برای آن پرهیز کرده اند محدوده ی آخرالزمان به دقت قابل اندازه گیری نیست؛ با این حال، همان گونه که در بالا اشاره کردم می توان مبعث حضرت رسول گرامی اسلام را ابتدای دوره آخرالزمان خواند. پر واضح است که در بیشتر روایات آخرالزمان را با ظهور مهدی (ع) گره زده اند. مهم ترین چیزی که این قلم نیز در صدد آن است مطرح کردن علایم ونشانه های آخرالزمان است که یکی از نشانه های جدی و قابل درنگ آن همانا جنگ جهانی سوم یا نبرد نهایی است که، شرق وغرب، البته آن عده جوامعی که بیدار هستند و چون ما در خواب غفلت فرو نمانده اند، با توجه به وارد شدن به دقایق پایانی آن به شدت در تلاش هستند تا آمادگی لازم را در این زمینه اتخاذ کنند؛ یکی از ملت هایی که باتمام توان به سوی آن پیش می روند « یهود » است که با این ادعای مصرف شده که، برترین ملت در بین همگان هستند، می خواهند بار دیگر حاکم مطلق کره زمین باشند. ادامه دارد...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 8:28 توسط غلام حضرت حسینی - باران |
|
|
زمان؛ آغاز و پایان این یاد داشت در روز نامه افغانستان نیز به چاب رسیده است. غلام حضرت حسینی باران موضوع آخر الزمان که یکی از بحث انگیز ترین مسایل در بین انسان ها بوده است و همیشه ی تاریخ ، آن هم در زمان های مختلف در بین تمام مذاهب و فرق گوناگون جهان از مهمترین موضوعی بوده است که به آن پرداخت شده است، هرکسی رویکردی خاصی به آن داشته است و هر نحله ای با دیدگاه خود به آن نگریسته اند، هیچگاهی ذهن وروان بشر از موضوع آخر الزمان وچگونگی آن فارغ نبوده است وتا محقق نشده باشد ، فارغ نیز نخواهد گشت. در کنار موضوع پیچیده آخر الزمان بحث از ابتدای زمان و آن لحظه ی که زمان محقق شد و هستی شکل گرفت و آفرینش رنگ گرفت و بعد هم انسان متولد شد نیز راز آلود ترین مباحث در ساحت تفکر بشری است؛ در این زمینه بازهم باور ها اشکال گوناگونی داشته و حتی بسیاری از دانشمندان ایده ی مخصوص به خود را داشته اند، که گاه برای سالیان دراز توجه بسیاری از متفکرین جهان را به خود اختصاص داده است، همانا یکی از همان نظریات دیدگاه تکاملی " داروین" است که، می گوید انسان، کمال یافته ی صورت میمون است. صد البته که چنین اندیشه ای بیشتر رنگ و بوی یک ایده زمینی را باخود دارد نه عقیده آسمانی و برگرفته از آیین های ما ورایی. در برابر آن بسیاری از عارفان و متفکرین نظر دیگری داشته اند چنانچه مولانا ی بلخ در یکی از بهترین غزلیات خود می فرمایند : ساقیی کردی بشر را چهل صبوح زان خمیر اندر خمارم روز و شب بدون شک این دیدگاه که خمیر مایه انسان بدست خداوند پخته شده است و او خود خمیر انسان را تا چهل شبانه روز آن هم با دو دست جمال و جلال درهم کوفته است یک ایده کاملاً فرا زمینی وکاملا آسمانی است که بدون شک الهام گرفته و وام گرفته از روح یک حدیث اسلامی است؛ مولانا به خاطر همان چهل شب مست و خمار است و روز شب در همان اندیشه مغروق. یا وقتی حضرت لسان الغیب حافظ می سراید: من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم نشانگر یک نگرش کاملاً فرا زمینی است که از حوصله تفکر انسان امروزی و به شدت زمینی سال ها دور به نظر می رسد. چنانچه در جای دیگر گفته شده است: مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم این گونه برداشت از انسان به هیچ عنوان نمی تواند مربوط به خود انسان باشد، لابد باید سرچشمه جوشان داشته باشد که از ازلیت و ابدیت جاری است، در اقیانوس بی کران دانش الهی غرق است وگرنه چنین ادعایی آن هم قرن ها پیش که علم و آگاهی تا این ساحت پیشرفت نکرده بود، بیشتر به خیال بافی می ماند تا واقع گرایی اما وقتی مبنای این گونه طرز تفکرات در باره انسان، خلقت و آفرینش جهان، دینی است و مثل خود انسان از عالم ملکوت آمده است نه از عالم خاک، عظمت بی پایانی می یابد که توان دسترسی به چنین جایگاهی از اندیشه، نیازمند سال ها ریاضت وعرق ریزی روح است. تمام کسانی که باورمند به شروع مشخص برای جهان و همچنین پایان روشنی برای جهان هستند انسان های عادی نبوده اند، بلکه هرکدام یک اعجوبه زمان خود و حتی تاریخ به حساب می آمده اند به این معنی که تمام کارهای شان با سایر انسان های عادی کاملا متفاوت بوده است. نکته بسیار مهم این است که چنین دیدگاهی نه تنها از طرف متفکرین اسلامی که خیلی های دیگر را نیز باور برهمین اصل و اساس است که جهان چطوری شکل گرفت؟ و چطوری طومارش درهم پیچیده خواهد شد؟ که فعلا در صدد ارائه نظریات آن ها نیستیم. همان گونه که در آغاز عرض کردم بحث و گفتگو پیرامون این دو پدیده – ابتدای زمان و انتهای آن- و بیشتر پیرامون عنصر آخر الزمان که سال ها پیش در بین متفکرین کشورهای غربی راه افتاده بود و تمامی دانشمندان که نسبت به مسایلی از قبیل: عمر جهان و همچنین پایان تاریخ حساس بودند به این مسئله پرداخته اند و برای یافتن سرنخی به هر وسیله ای متوسل شده اند، چنانچه در آخرین برنامه آزمایشی که قرار بود چند ماه پیش در اروپا انجام بدهند می خواستند نحوه آفرینش جهان و تمامی کرات آسمانی را به بوته آزمایش بگذارند که فعلا بخاطر مسایل تخنیکی و بعضی نواقصی که در کار شان پیش آمده است موضوع را نیمه کاره متوقف ساختند. قرار نیست در این نوشته از نحوه شکل گیری جهان آفرینش چیزی بگویم که فرصت مفصل وطولانی تری می طلبد، اما اگر بیاییم به مسایل آخرالزمان نگاه کنیم می بینیم که بازهم جهان را تکان داده است و نه تنها دستگاه های دینی و صرفا مذهبی که کارخانه های سیاست را نیز وادار کرده است تا با توجه به آنچه که در کتاب های آسمانی و دینی، پیشبینی شده است خود شان را عیار بسازند و طبق همان پیش گویی ها و غیب گویی ها عمل بکنند، بدون تردید نمونه ی روشن آن عملکردهای صهیونیست مسیحی است که مهمترین تاکتیک های نظامی شان و همچنین پایگاه های جنگی شان را برای نبرد آخرین بر اساس پیشگویی های تورات و انجیل و حتی احادیث و روایات اسلامی ترتیب و تنظیم می کنند. اثبات این ادعا مسلما نیازمند متن طولانی تری است. اما علاقمندان به این مباحث و خوانندگان گرامی به تحقیق و تفحص پیرامون چنین مسایلی را به سایت های آخر الزمانی : آرماگدون ، قرقیسیا و آخر الزمان دعوت می کنم. این نوشته از آنجا شکل گرفت که سه روز پیش در روزنامه " پیمان"( شماره 238 ) آقایی به نام حسین یعقوب زاده غیب گویی های خانم نابینایی را تحت عنوان" پیشگویی جنگ سوم جهانی – 2010 " را برگردان کرده است. این خانم که مادرکلان وانگا لقب دارد و در عین حال بی سواد هم بوده است مسایلی را در باره آخرالزمان و از همه مهمتر نبرد آخرین انسان ها در روی زمین سخن رانده است که طبق ادعای همان نوشته پیش بینی وی در باره مرگش درست از آب در آمده است. چیزی که ذهن و روان مرا آشفته ساخت و به شدت اندوهناکم کرد مقدمه ای بود که ظاهراً خود آقای مترجم برآن نوشته بودند و درآن مقدمه آمده بود « بشریت همواره دو پرسش را ازخود، از مذاهب ، فلاسفه، ساینس و یا دیگران نموده اند : اول – آغاز و انتهای جهان چه وقت و درکجاست؟ دوم – چه وقت قیامت می شود؟ ... ولی تا به حال کسی پاسخ قناعت بخش داده نتوانسته است. اما مذهب و پیغمبران گوناگون به خصوص یهودی، عیسوی و اسلام به بسیار آسانی و بدون کدام اثبات از نام خدا و کتب آسمانی حرف زده اند. آن ها نه تنها در مورد خلقت انسان پاسخ ارائه نموده اند، بلکه روز قیامت و پدیده هایی به نام دوزخ و بهشت را به عنوان مجازات و مکافات محصول اعمال انسان ها در روز آخرت را وعده داده اند.» و بعد هم اضافه نموده است با شناخت انسان از طبیعت و جامعه در پرتو دانش، علوم و تخنیک اعتماد انسان ها به این وعده ها آسمانی میان تهی که بیشتر زاده خیال خود انسان هاست، روز تا روز کاهش می یابد.» در ادامه خزعبلاتش پیشگویی های آسمانی را که در تورات و انجیل آمده است به سخریه گرفته با کمال بی ادبی و وقاحت به یکی از پیامبران آسمانی یعنی حضرت عیسی – علیه السلام – هتک حرمت روا داشته و همچنین آخرین منجی عالم بشریت را که تمامی مسلمین به ظهور او باور مند و به امید بیرون شدن او از سراپرده غیب چشم دوخته اند یک چیزی از قبیل خرافات و کلمات میان تهی کلام خداوند و پیامبران عظیم الشان خوانده است که در اخیر نوشته است « معجزه های آنان( پیامبران) در نزد بسیاری مردم در جهان وزن و اعتبار شان کمرنگ شده است. به هیچ عنوان نمی خواهم سر سخن را با آقای یعقوب زاده باز کنم که ظاهراً چیزی در ته دیگش باقی نمانده بود و گرنه همان هارا نیز بالا می آورد، که تمام کسانی که می خواهند از دهن شان بزرگتر چیز بپرانند کوشش می کنند در همان رَوند اول هرچه در چنته دارند خالی کنند و هرچه در جاغور زخیره کرده اند بالا بیاورند . باید بگویم همین برگردان ایشان بود که مرا واداشت تا باب سخن و نوشتن را در مطبوعات افغانستان در مقوله ی بسیار پر اهمیت آخرالزمان که یک مبحث کاملا امروزی و مطرح است بازکنم و اگر فرصت شد در باره آغاز جهان و چگونگی خلقت انسان و عالم از زبان قرآن و بعد تطبیق آن با آخرین یافته های علمی بشر البته به اندازه توان خود، به بحث و بررسی بگیرم و همچنین از تمامی قلم به دستان عزیز و پژوهشگران گرامی دعوت کنم آخرین یافته های شان را در این باب به بازار مطبوعات عرضه کنند. چنانچه در شماره اخیر هفته نامه خوب و پرتوان " صحیفه" به مدیر مسئولی جناب آقای سید زکریا راحل نوشته ی تحت عنوان " کعبه ، کربلا و قدس ؛ مکمل قوس تاریخ " که به قلم سید علی راحل تحریر یافته بود از شمار همان مقاله هایی است که من علاقمند بیشتر شدن شان در رسانه های جمعی چه سمعی و چه بصری و چه چاپی هستم. ادامه دارد
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:39 توسط غلام حضرت حسینی - باران |
|
|
ظهر آتشین
زینب بلند شد در آن ظهر آتشین تا بوسه بر نگاه حسینش زند همین
صد بوسه زد به چشم درخشان ماه خود تا آتش حرم شود اینگونه ته نشین
زینب شکسته بود ولی قامتش بلند می شد مگر امید برادر شود چنین
آری حسین بوسه زد آن دست ناز را من می روم دوباره نمی بینمت امین!
آری رسول من! تو مگر بعد ازاین زمان یا ری کنی تمام حرم را ز دست کین
ای خواهرعزیز برادر، رسول من! این قافله بدست تو افتاد بعد ازاین
حالا برو برای سفر رخت بسته کن عباس را کناردرختان نرو نبین
دستان او بروی همان شط آفتاب افتاده آن رشید برادر ز روی زین
برچشم ذوالجناح نگاهی مکن که او ازشرم بی سوار نگردد به دل غمین
آری رقیه کودک سه ساله ی مرا هرگز مگو عزیز! پدر رفته از زمین
حالا برو عزیز! مرا دیر می شود آندم هلال یک شبه بالا زد آستین
طوفان به پانمود خدایا حسین تو صدآفرین به نام حسینت صد آفرین
غلام حضرت حسینی باران اول محرم الحرام 1429 مطابق 9/10/1387
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 8:13 توسط غلام حضرت حسینی - باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
قبسات دین شناسی فلسفه سیاسی لغت نامه ی دهخدا باشگاه اندیشه باشگاه اندیشه خبرگذاری ترند آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|